الملا فتح الله الكاشاني
148
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
و ابن ادريس حكم ببقاى كراهت شديده كرده با وجود ولى به جهت عدم وجوب قضا بر او و اين ممنوعست زيرا كه عدم وجوب رفع جواز آن نميكند دوم اباحهء تاجيل لقوله الى اجل زيرا كه دين حقى است ثابت در ذمه و اين اعم از مؤجل و معجل است و نزد ابن عباس آيه نازل شده در سلم خاصة و آن بيع مضمون است تا اجل معلوم چه او سبحانه چون ربا را حرام گردانيد بعوض آن سلم را حلال ساخت و بعد از آن فرمود كه ( اشهد ان اللَّه اباح السلم المضمون الى اجل معلوم و انزل فيه اطول آية فى كتابه و تلا هذه الايه ) يعنى گواهى مىدهم كه حقتعالى سلم مضمون باجل معلوم را مباح گردانيد و در روايتى انزال فرمود كه درازترين آيتى است در كتاب او و اين آيه تلاوة نمود و اكثر بر آنند كه بر سبيل عموم است سيم وجوب ضبط اجل لقوله مسمى و آن هر مدتيست كه محتمل زياده و نقصان نباشد مانند روز و ماه و سال نه مانند ادراك ثمر يا قدوم حاج و غير آن از اجال غير مضبوطه چهارم امر بكتابت دين تا مال مردم تلف نشود بعوارض نسيان و موت جحود و امر اينجا نزد مالك براى وجوبست و اصح آنست كه از براى ندب است يا ارشاد بمصلحت و جمهور نيز بر اينند و اينكه نقلكردهاند كه پيغمبر ( ص ) فرمود كه سه كس را حقتعالى دعا اجابت نكند مردى كه دينى به كسى دهد و گواه بر آن نگيرد و ننويسد و شخصى كه مال بسفيهى دهد و بقول خدا كار نكند كه وَلا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ و مردى كه زن بد داشته باشد و طلاقش نگويد از احاديث ابو هريره است و موثوق عليه نيست پنجم واجبست كه كاتب دين امين و عادل باشد لقوله * ( وَلْيَكْتُبْ ) * و بايد كه بنويسد وثيقهء دين را * ( بَيْنَكُمْ ) * در ميان شما * ( كاتِبٌ بِالْعَدْلِ ) * نويسندهء بداد و راستى اين صفت كاتب است يعنى نويسندهء كه موصوف باشد به عدالت تا زياده و كم نكند و يا نگويد خلاف آنچه متعاملان به آن راضى بوده باشد و مكتوب او موثوق به باشد شرعا و از اينجا معلوم مىشود اشتراط فقاهت و علم كاتب بدقايق اين معامله تا مقصود از كتابت حاصل شود ششم عدم امتناع كاتب از كتاب دين بطريق شرعى زيرا كه فرموده كه * ( وَلا يَأْبَ ) * و بايد كه سرباز نزند * ( كاتِبٌ ) * هيچ نويسنده * ( أَنْ يَكْتُبَ ) * آنكه بنويسد وثيقهء معامله را * ( كَما عَلَّمَه اللَّه فَلْيَكْتُبْ ) * هم چنان كه بياموزانيد او را خداى يعنى بدان نوع كه امر شرع واقع شده و تنكير كاتب بعد از نفى افادهء عموم مىكند و گويند كه نهى به جهت تحريمست پس كتابت واجب باشد و لكن نزد شعبى و جماعتى فرض الكفايه است و بقول بعضى فرض عين با عدم كاتب ديگر يا با ضرر صاحب دين به ترك كتابت و قولى آنست كه فرض عين بوده و منسوخ شده بقوله تعالى * ( وَلا يُضَارَّ كاتِبٌ وَلا ) * اجود آنست كه مستحبّ است بر كسانى كه عارف باشند بكتابت زيرا كه اين از باب وَتَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ